
Lucian Freud was born in Berlin, Germany in 1922. He is the grandson of Sigmund Freud. Freud and his family moved to the U.K. in 1933 to escape the rise of Nazism, and gained British citizenship in 1939. Freud briefly studied at the Central School of Art in London. Freud's early paintings are often associated with surrealism and depict people and plants in unusual juxtapositions. To quote the artist: I paint people, not because of what they are like, not exactly in spite of what they are like, but how they happen to be. Freud has painted a number of fellow artists, including Frank Auerbach and Francis Bacon. Freud's works sometimes involve the same person and similar compositions, since his works are about getting to know the subject, prompting him to use the same person more than once when he feels there is more he can learn from him or her physically, mentally, or emotionally.
نوشته: فرزانه فخریان
لوسین فروید در دسامبر سال 1922 در برلين متولد شد. پدرش ارنست ، معمار و جوان ترين پسر زيگموند روانشناس بود. خانواده فرويد در 1933 به انگلستان مهاجرت كردند و در 1939 تابعيت آنجا را پذيرفتند. او مدتي كوتاه در مدرسه هنرهاي لندن و سپس براي موفقيت بيشتر در مدرسه نقاشي و طراحي آنجلياي شرقي واقع در ددهام تحصيل كرد. اولين نمايشگاه انفرادي اش در سال 1944 در گالري لفور برپا شد. تابستان 1946 پيش از سفر به يونان و ايتاليا، براي چندماهي به پاريس رفت و از آن موقع تا به حال در لندن كار و زندگي كرده است . نخستين علاقه او به نقاشي بود و او به عنوان يك هنرمند همه وقتش را كار مي كرد. تخصص او نقاشي فيگوراتيو و كار بر روي سوژه هايي است كه اغلب در نمايي نزديك مشاهده مي شوند. آثار او نقاشي هاي دقيقي از آناتومي انسان و توجه به جسمانيت را نشان مي دهند؛ عناصري كه كارشناسان را به «رئاليست »خواندن وي كشانده است . آثار اوليه او با به كاربردن رنگ هاي رقيق ، افراد و گياهان را در همنشيني غيرمعمولي نشان مي دهند و بسيار دقيق و باوسواس نقاشي شده اند. بنابراين حتي گاهي او را «سوپر رئاليست » وصف كرده اند. اما فرديت و عمق آثارش هميشه او را از رسوم متعادل هنر فيگوراتيو بريتانيايي پس از جنگ جهاني دوم ، جدا كرده است .
فرويد در سال هاي پس از دهه هاي 1950 ، كشيدن فيگورهاي خود را آغاز كرد. شيوه رنگ زني غليظي كه او در اين سال ها بسط داد، نشان مي دهد كه بيش از آن كه نقاشي را ابزاري براي سياحت در روانشناسي سوژه مورد نظر بداند، به ظرفيت هاي اكسپرسيونيستي رنگ و نقاشي علاقه مند است . در كارهاي اخير، لمس و درك او وسيع تر شده و رنگ ها نوعا گنگ و خفه شده اند.
از 1951 كه براي نقاشي معروفش «درون پادينگتون » جايزه بهترين نقاشي را از فستيوال نقاشي بريتانيا دريافت كرد، تا به حال شهرت و اعتبار عجيبي به عنوان يكي از قدرتمندترين نقاشان فيگوراتيو معاصر به دست آورده است . لوسين فرويد در مدرسه هنرهاي عالي دانشگاه لندن نيز به عنوان استاد ناظر خدمت كرده است .
سوژه هاي او غالبا افراد حاضر در زندگي او هستند: دوستان ، خانواده ، مريدان ، علاقه مندان و كودكان ، همانطور كه خودش گفته :«موضوع اصلي ريشه در زندگي شخصي دارد كه در واقع با اميد، خاطره ، نفسانيت و وابستگي پيوند مي خورد.»اكثر نقاشي هاي فرويد، تنها پيكر مدل هايي را نشان مي دهند كه گاهي اوقات روي كف اتاق يا روي يك تختخواب دراز كشيده اند. اما بعضي اوقات نيز مدل با چيز ديگري همنشين شده است ؛ مانند «دختر با سگ سفيد» و «مرد عريان با موش ».
انسان هايي كه فرويد به تداوم در تبيين لايه هاي وجودشان احاطه دارد، معمولا در بند جسمانيت نشان داده مي شوند. كساني كه علي رغم كمبودها و نارسايي هاي دروني يا بيروني ، به فراتر از كرباس بوم خوانده مي شوند. فرويد شايد در اين سبك ملموس ترين واقعيت هاي حيات خود را، نه در غالب دريافت هاي زودگذر دروني يا نظراندازي هاي عجيب ديداري ، بلكه با روايتي بنيادي افشا مي كند.
بالتوس را نيز در به تصوير كشيدن اعماق دروني انسان ، مي توان با فرويد مقايسه كرد، هرچند فرويد به خاطر زاويه ديد شخصي اش هيچ گاه با او و بيكن كاملا هم خون نمي شود. نقاشي هاي او در گالري تيت لندن از «دختري با گل هاي رز(1948)» آغاز شده اند و شامل مجموعه پرتره هاي خارق العاده اي از مادرش و پرتره هايي از جان مينتون و ميشل اندرو هستند. نقاشي هاي جواني او با نقاشي هاي دوران بلوغ و كمال هنري اش فرق دارند و البته هريك به سبك خود، قابل تجليل اند.
گالري ملي استراليا براي تابلوي «بعد از سزان » او كه به خاطر شكل غيرعادي اش جالب توجه است ، بيش از هفت ميليون دلار پرداخته است .فرويد يكي از مشهورترين هنرمندان انگليسي است كه در سبك سنتي بازنمودي كار مي كند. سال 1989 او در فهرست نهايي جايزه ترنر قرار گرفته بود.
منتقدين تمايل دارند كار او را زير ذره بين روانكاوري بررسي كنند. بعضي نيز ادعا مي كنند كه نقاشي هاي او فرجام سوژه روانكاوانه را بيان مي كنند. با اين حال فرويد نقادي را به اندازه «صدايي كه بازيكنان تنيس هنگام ضربه زدن از خود در مي آورند» بي طرفانه مي داند.